آن پرده زهم نموده واره.... ناگاه صدای مرغ شبگرد
ماه از دل آسمان زیبا نوری به شب سیاه میداد
مانند صدف سپهر روشن رخشان گهر ازستاره میزاد
یک تکه ی ابر از سر کوه چون چشمه ی خون بشد نمایان
رفتند ستارگان یکایک شد ماه به پشت ابر پنهان
با بانگ خروس پرچم صبح گشت از دل تیرگی هویدا
شد در دل آسمان آبی خورشید جهانفروز پیدا
یکدسته کبوتران زیبا در سینه ی آسمان پریدند
از ظلمت و تیرگی و وحشت آنجا اثری دگر ندیدند
ما را در سایت خورشید دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 102